هدیه

چاقو را گذاشته بود روی گردنم ، چشم هایش از شدت عصبانیت سرخ شده بود ، رگ گردنش ورم کرده بود و بلند فریاد می زد که یا این کتاب رو به من هدیه میدی یا همین جا خونت رو میریزم تو لیوان...! میگم هدیه که زورکی نمیشه؟! میگه اگه من این کار رو نکنم یکی دیگه این کتاب رو ازت میگیره ، پس تا منِ دوستت هستم چرا یکی دیگه پا پیش بذاره ، بیل که به کمرم نخورده ، خودم خونت رو میریزم!!! یالا صفحه اولش بنویس هدیه به استاد ارجمند و سرور گرانقدر و دوست بزرگوارم آقای ....

/ 2 نظر / 6 بازدید

yani chi?yani zoorakie??[سوال][ابرو][متفکر]