حجاب مسلمانی

ساقیا بده جامی ، زان شراب روحانی

تا دمی برآسایم زین حجاب مسلمانی

بهر امتحان ای دوست ، گر طلب کنی جان را

آنچنان برافشانم ، کز طلب خجل مانی

بی وفا نگارِ من ، می کند به کار من

خنده های زیر لب ، عشوه های پنهانی

دین و دل به یک دیدن ، باختیم و خرسندیم

در قمار عشق اِی دل ، کِی بُوَد پشیمانی ؟

ما زِ دوست غیر از دوست ، مقصدی نمی خواهیم

حور و جنت اِی زاهد بر تو باد ارزانی

رسم و عادت رِندیست ، از رسوم بگذشتن

آستین این ژنده ، می کند گریبانی

زاهدی به میخانه ، سرخ روز می دیدم

گفتمش : مبارک باد بر تو این مسلمانی

زلف و کاکل او را چون به یاد می آرم

می نَهَم پریشانی بر سر پریشانی

خانه دل ما از کَرَم ، عمارت کن

پیش از آنکه این خانه رو نَهَد به ویرانی

ما سیَه گِلیمان را جز بلا نمی شاید

بر دل بهایی نه هر بلا که بتوانی

(شیخ بهایی)

/ 1 نظر / 8 بازدید
مهشید

من خل و دیوونه ی این شعرم! اجرتون با "ساقی"....