خدایا چرا من یتیم ام؟!؟

خدایا چرا من یتیم ام؟!؟

امروز صبح تا ظهرکُنج خونه نشستم ، در افکار و نوشته هام خزیدم ، دل خسته بودم و از نوشتن لذتی نمی بردم ، من که با نوشتن آرام میشدم و ذهنم رو کنترل میکردم ، این بار طور دیگری بودم ، شاید این دلتنگی و گرفتگی به خاطر این بود که به نبودش فکر می¬کردم به این که نیست و من را یتیم گذاشته ؛ اما به خودم جرأت شکایت نمی¬دادم .

خورشیدِ آسمان که را که رو  به افول دیدم بار سفر بستم ، سوار بر مرکب دوچرخم خیابان¬ها را یکی یکی با زحمت رکاب زدن طی می¬کردم اما اشتیاق مانع خستگی بود ، هر چه نزدیک¬تر ، شادتر میشدم. دردهای دلم را آورده بودم جایی که دل¬های پر درد می¬آیند ، وقتی روبروی ضریح نورانی ات ایستادم تا گفتم آقا یتیمم!!! ناگاه بغضم ترکید ، بغضی که شاید چند روزی در گلو مانده بود که اینطور خودن را نمایاند. همین حال و هوا را که داشتم در ذهنم مرور می¬کردم سخن نبیِ رحمت(ص) را که فرمود : « یتیم آن نیست که پدر از دست داده ، یتیم آن است که دستش از امام زمانش کوتاه است» آقا آمده ام همه ی دردهای دلم را در یک جمله خلاصه کنم : فقط او بیاید!!! همو که درمان همه درد است...

نیمی از روز را خزیدم در  افکارم و این سه ساعت را که در حریم تو بودم پرواز کردم با آن بال هایی که تو به من دادی...

تو رضای رئوفی و من بنده ی مخوف! پس صدای مرا به خدا برسان که میخوانم:
اللهم إنا نَشکُوا إلیکَ فَقد نَبینا و غیبة وَلیـّنا و کثرة عدوّنا و قِلَّة عددنا و شِدَّةَ الفِتَن بنا و تظاهر الزمانِ علینا...

خدایا ما به درگاه تو شکایت میکنیم از نبود پیامبرمان و غیبت مولایمان و فراوانی دشمنانمان و اندک بودن افرادمان و شدت فتنه علیه ما و همداستانی روزگار بر ضدّ ما...

/ 18 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

http://gharibezaman.persianblog.ir ممنون از مطلب شما....به روزم

محمد جعفری

روایت از امام رضا داریم بر مخالفت فلسفه

اعیان منش

سلام علیکم. به رو زم با مطلب: حجاب برای شهدا... نظر یادتون نره.. منتظرم. یاعلی..

اعیان منش

سلام. به روزم با مطلب ازدواج اسان(حتما بخونید) نظر فراموش نشود. یاعلی..

ثقلین

با مطلب ((پرستش گوساله در فرمایش علامه حسن زاده آملی)) در خدمتیم. ما را از نظراتتان بی بهره مگذارید.

اعیان منش

سلام به روز هستم با مطلب: فروغ توحید(حتما بخونید) نظر فراموش نشود. یا علی..

آستاره

سلام. خوب بود.. با خوندنش از این شادی کذایی اومدم بیرون...

مسعود

حجر ابن عدی... این نبش قبر، عقده ی دیرینه ی شماست این ها گواهِ جنگ علیه خودِ خداست وهاّبیان پست! چرا بس نمی کنید اندازه ی خصومت یک قوم تا کجاست؟ گیرم که نبش قبر کنیدش، چه فایده؟ دیگر مزارِ ابن عدی در قلوب ماست ... "یک عده آمدند پی نبش قبر"، آه این حرفها چقدر برای من آشناست تاریخ چند صفحه ورق خورد تا رسید آنجا که دور قبر غریبی سر و صداست ...تا نبش قبر فاطمه راهی نداشتند دیدند ذوالفقار به دستان مرتضاست ذهنم دوباره رفت به جایی شبیه این حرف مدینه نیست دگر، حرف کربلاست ده نیزه دار دور و برِ قبر کوچکی حلقه زدند... لشگر دشمن چه بی حیاست حالا رباب مانده و یک شیرخواره که مثل سرِ حسین، سرش روی نیزه هاست...

........

تو رو به امام زمان قسم میدم این پیام رو بخون.دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم نا امید شدند.شبی خواب حضرت زینب (س)را دیدم در گلوم اب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به بیست نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اتقاد نداشت کارشو از دست داد.مرد دیگری اعتقاد داشت ۲۰ میلیون به دست اورد. به دست کس دیگری رسید عمل نکرد پسرشو را از دست داد.اگه به حضرت زینب اعتقاد داری این پیامو واسه ۲۰ نفر بفرست………… ۲۰ روز دیگه منتظر معجزه باش…