فرهنگ ، ما کجایـیم؟
هفته گذشته با جمعی از دوستان پژوهشگر و نویسنده قصد تهران کردیم برای بازدید و خرید از نمایشگاه کتاب تهران. آن قدر فضای فرهنگی کشور خالیست که برگزاری یک نمایشگاه می شود بزرگترین رویداد فرهنگی کشور! با امن ترین وسیله حمل و نقل کشور به تهران میرویم و نماز صبح را در مرقد جناب عبدالعظیم حسنی (ره) می خوانیم. تا شروع به کار نمایشگاه در مدرسه قائم(عج) چیذر مهمان هستیم. در این چند ساعت از خاطرات و تجربیات دوستان استفاده می کنم ، یکی از تجربه سفر تبلیغی اش به آمریکای لاتین و از گرایش عجیب مردمان آن دیار به اسلام می گوید؛ دیگری از خاطرات دلهره آور تحقیقات میدانی اش در حلقه یکی از عرفان های نوظهور می گوید و من هم از تجربه تدریس و تألیف ام نمی گویم ، گمنام بودن برایم دلچسب تر و آرامش بخش ترِ...
ساعت ده صبح پنج شنبه ، ورودی مصلی امام خمینی(ره) تماشاگر خیل کثیر مردمی هستم که به سمت نمایشگاه میروند با توجه به سابقه ذهنی ام در سه سال اخیر؛ این استقبالِ چشم گیر مرا خوشحال می کند ، خوشحالم که در کشورم مردم این قدر به فرهنگ و کتاب علاقه مند شده اند. جمله ای از سخنان رهبرم مرا خوشحال تر می کند: « فرهنگ آن چیزی است که حاضرم جانم را برایش بدهم.» چقدر این مردم و این رهبر برازنده ی نام ...
در راهروهای نمایشگاه جای سوزن انداختن نیست ، هرچه می گذرد از شلوغی ناراحتم اما ته دلم خوشحالم!
وعده من و دوستانم ساعت شش عصر خروجی هیجده بود ، آرام آرام حرکت می کردم تا موضوعی را زیر نظر بگیرم. دست های مردم ، خالیست!!! علاقه مندی به کتاب؟! پس چرا کسی کتاب نخریده؟! همین طور که آرام قدم میزدم ؛ به این که چرا ما مدعی فرهنگ هستیم ولی کتابی که مظهر فرهنگ است در کنار ما بیگانه است، فکر می کردم. بنابر طبع طلبگی ام خواستم حمل بر صحت کنم که مردم مشتاق فرهنگ هستن اما قیمت کتاب خیلی زیاد شده و مخارج زندگی سنگین شده ... اما طولی نکشید که چشمم به فضای سبز اطراف نمایشگاه افتاد ، صبح اینجا این شکلی نبود؟! این همه ظرف غذا و بسته بندی تنقلات رها شده روی چمن ها مرا به یاد فرهنگ انداخت (متأسفانه نشد از آن فاجعه ، عکسی بگیرم ، فقط بگم حیرت انگیز بود!) ، فرهنگ از همین چیزهای ساده شروع می شود تا سماء هم ادامه دارد. جسارت است که بگویم فرهیختگان ما از پول غذای خود میزدند تا کتاب بخرند اما ما از دین و جانِ مان میزنیم تا غذا بخوریم ... پرفسور حسابی مدت ها غذای گرم نخورد تا ... آیت الله مرعشی(ره) سالها روزه گرفت تا این صرفه جویی در پول غذا را صرف خرید کتاب کند ... و بسیاری دیگر از عزیزان این وطن که مظهر علم و فرهنگ اند و ما آنها را رها کردیم و دو دستی چسبیده ایم به فرهنگ غرب زده ای که خود صاحبانش کَم کَمَک از آن دور می شوند؛ و ما با آغوش باز پذیرایش شده ایم.
نا امیدانه به جمع دوستان برگشتم ... اما نفهمیدم پس این همه جمعیت بـهر چه آمده بودند!! البته چیزهایی هم دیدم که نگفـتـنش شیرین تر است.
هرگـاه یـک نـگاه به بـیگانه می کنی*خون مـرا دوبـاره به پیـمانه می کنی
ای آنکه دست بر سر من می کشی! بگو*فردا موی کِه را دوباره شانه می کنی؟
پایان برای آغازی دوباره ...




